
یه عمره به عشق تو،بی قرار و اسیرم
نوکرت هستم حسین،تویی شاه و امیرم
نمک سفره ی تو،به آدم هستی میده
روضه هاتم آقاجون،به آدم مستی میده

ای قلم در حرف های تو دیگر اثری نیست
از آشنای من برای من خبری نیست
خدایا این جمعه هم آمد و گذشت
ولی از یوسف فاطمه خبری نیست
همه ی پروانه ها سوختند و شمع خاموش شد
از جدایی قلب من پر از خون شد
چه کسی میگوید که جدایی برای عاشق درد آور نیست
چه کسی میگوید که جدایی صبر عاشق را از او نمیگیرد
در شاَن و رتبه برای شما همانندی نیست
آقای من از هر زیبارویی زیباروتری...